نقطه
نیم ساعت است که زل زده ای به صفحه ی مانیتور... نیم ساعت است که کلمات را توی ذهنت بازی
.........بازی می دهی و می نویسی و پاک می کنی و مینویسی و پاک میکنی و می نویسی و پا
,مانده ای که چه می خواهی
...مانده ای که اصلا" بخواهی یا نخواهی
مانده ای که اصلا" این حق را داری که بخواهی یا نه... به این فکر می کنی که اصلا" نوشتن این مزخرفات دردی را هم چاره می کند یا فقط انگشتانت را خسته کردی
تو همان دخترکی, همان دخترک شاد و سرزنده ی دیروز که فرق امروزش با یک جنازه قهقهه های
...سردی است که وجود را میلرزاند و تو مانده ای که چرا چنین
,و همچنان مبارزه میکنی برای ماندن
برای زنده ماندن
!و خودت میدانی که برای ماندن چند دقیقه ی دیگر بیشتر وقت نداری
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۸۸ ساعت توسط سوسک کثیف
|