امروز در حال پرسه زدن در دنياي زيبا و در عين حال عجيب بلاگستان فارسي بودم كه به يه مساله عجيبي برخوردم و اون دعوا بر سر جايزه رويترز به يه وبلاگ درپيت و بلند شدن صداي اعتراض يه سري وبلاگ نويس قدر(فتح ق و فتح دال) بر سر اين مساله بود كه اي داد فلاني كه شش ماه به يك بار هم آپ نمي كنه و توي پنج خط چهار غلط املايي داره رو چطور به ما ترجيح داديد و اين يعني خوردن حق وبلاگ نويساني چون ... که در این راه دربند شده اند و در به در گردیده‌اند؟!! و اهداي اين جايزه به اين شخص يعني كم ارزش جلوه دادن تلاش اين عزيزان!!
.و اينكه رويترز عزيز ما خواستار شنیدن عذرخواهی رسمی شما به دلیلِ سوتي پیش آمده هستیم

البته يه سري به وبلاگ مذكور زدم و ديدم اين دوستان شاكي كم الكي هم نگفته ان! ولي خب چه ميشه كرد؟ رويترزه ديگه و در ثاني اين جايزه ارزش اينهمه حرص خوردن رو داره؟
.جايي خوانده بودم كه اگر هزاران نفر به يك چيز غلط اعتقاد داشته باشند آن چيز باز هم غلط است

 :و به قول خودت شايد ساده تر بايد ديد

.روزی مردی داخل چاهی افتاد و بسیار دردش آمد

!یک روحانی او را دید و گفت: حتما گناهی انجام داده ‌ای

!یک دانشمند عمق چاه و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت

!یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد

!یک یوگیست به او گفت : این چاله و همچنین دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعیت وجود ندارند

!یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایین انداخت

!یک پرستار کنار چاه ایستاد و با او گریه کرد

یک  روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاه کرده بودند پیدا کند!

!یک تقویت کننده  فکر او را نصیحت کرد که : خواستن توانستن است

!یک فرد خوشبین به او گفت : ممکن بود یکی از پاهات رو بشکنی

.سپس فرد بیسوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاه بیرون آورد