هر گاه محيط اطراف خود را مي نگريم هستي و موجودات گوناگون آنرا مي بينيم،سپس در ديده هاي خود كاوش مي كنيم و گاه دست به قلم مي بريم و يافته ها و انديشه هاي خود را مي نگاريم،اين سوال پيش مي آيد: براستي اين كيست كه مينگرد و مينگارد؟

 

همه ما درابتدا مي دانيم كه هستيم و واقعيت داريم و موجودات ديگر نيز هستند. اين قدرت ادراك هستي ،درهمه ما وجود دارد، آن كودك شيرخوار درک مي كند آنجا كه سينه مادر را به دهان مي گيرد و شير مي خورد، اگر از نهانٍِ وجود كودك بيرون بكشيد، خواهد گفت من مي دانم كه هستم و اين منبع شير نيز واقعيت و وجود دارد و چون هست به سوي آن رو مي كنم و آنرا مي طلبم. زيرا اگر شير وجود نداشت هرگز آنرا طلب نمي كردم

ما مي خواهيم از ابتدائي ترين نقطه آغاز كنيم و بالا برويم؟ ما به محض گشودن چشم و گوش چيزي به جز اينكه هستيم، نديديم و نشنيديم. با اعضا و جوارحمان همه را لمس كرديم و جز هستي، امر ديگري را نيافتيم، همه آفتاب و تاريكي شب، سرما، گرما همه را حس كرديم و فهميديم كه هستند و واقعيت دارند

 

بزرگمردی از اين علم من كيستم؟اينگونه ياد مي كند:

معرفت نفس همان روان شناسي و خودشناسي است كه نزدیکترین راه به ماوراي طبيعت و صراط مستقيم خداشناسي است. انسان بزرگترين جدول بحر وجود، و جامع ترين دفتر غيب و شهود، و كاملترين مظهر واجب الوجود است.

 

ايشان در كتاب معرفت نفس آورده اند:

«وجود است كه مشهود ما است؛ ما موجوديم و جز ما همه موجودند؛ ما جز وجود نيستيم و جز وجود را نداريم و جز وجود را نمي‌يابيم جز وجود را نمي‌بينيم. وجود را در فارسي به هست و هستي تعبير مي‌كنيم.

 در مقابل وجود عدم است كه از آن به نيست و نيستي تعبير مي‌شود. و چون عدم نيست و نيستي است پس عدم هيچ است و هيچ، چيزي نيست تا دیده شود. پس وجود است كه منشأ آثار گوناگون است و هرچه كه پديد مي‌آيد بايد از وجود باشد نه از عدم.

 

خلاصه اينكه جز هستي چيزي نيست و همه هستند و هر اثري از هستي است.

پس به بیانی ساده تر: من هستم

حال كه وجداناً و عياناً مي‌دانيم كه اين مميّز و حاكم، هر يك از ما است و هر يك از ما داراي اين چيز تميز دهنده(هستی) است كه در هر حال و در هر جا و در هر وقت داراي آن است، مي‌پرسيم كه ذات آن چيز يعني گوهر و سرشت آن چيست و چگونه موجودي است؟

و اگر در بيرون ما است، چگونه با ما ربط دارد؟ وانگهي ما كيستيم كه او در بيرون ما است؟

و اگر در ما است در كجاي ما است؟ و اگر عضوي از اعضاي پيدا يا پنهان ما است كدام عضو است؟

 

 

پ ن: در پست قبل سوالی مطرح شد و از دوستان استمداد کمک که به سوال جواب بدهند..هر کسی برداشت خودش رو داشت به قول یارو گفتنی هر کسی از ظن خود شد یار من! و البته کسی خودش رو درگیر بحث نکرد.. بگذریم

.پ ن۲: هدف این بحث سیاسی نیست

پ ن۳: سوال: من كيستم كه داراي آن چيزم؟