!من
نمی دونم تا حالا شده که برسی به جایی که فکر می کنی دیگه خالی شدی ؟
جایی که حس می کنی دیگه حرفی برای گفتن نداری یا از اول هم حرفی برای گفتن نداشتی یا اینکه اصلا" رسالتت این نبوده و فقط وقتت رو حروم کردی؟
!...و اینکه الان باید جایی دیگر باشی و حرفی دیگر و کاری دیگر و
شده حکایت تغییر ماهیت این وبلاگ... بعد از مسدود شدن ده روزه وبلاگم در فروردین ماه توسط
عمو فیلتر باف و پس گرفتنش با هزار تعهد و پاک کردن نزدیک به چهل پست, دوستانی که از قبل
همراه ما بودن متوجه این تغییر ماهیت اجباری ما شدن و برای اکثر دوستان جای این سوال بود که
...چرا چنین
با شجاعت اعتراف می کنم که این توفیق اجباری ای بود که نصیب ما شد در بهتر نوشتن (یا بد
ننوشتن)ولی بعد از گذشت شش ماه از اون اتفاق کذایی تصمیم گرفتیم که این تغییر ماهیت مون به
,اختیارمون باشه و ...به قول خودمون نبودن بهتر از بد بودنه پس شایسته دیدیم که نباشیم
! تا بد باشیم
ولی از اونجایی که به عدم اعتقادی نداریم و نظرمان این است که هیچ وقت نباید قافیه را باخت پس
.تصمیم به بودن داریم و خوب بودن و یا لااقل بد نبودن
...باری که یاران همچنان یار باشند